خاطره شیرین

یاد لبهای تو افتادم باز
واژههابرلبخودکاربهمچسبیدند....

تحدی

به آنان که به شوریده حالی ات می خندند بگو
اگر می توانند یک آیه مثل چشمانش بیاورند...

ماندگار

خزان از آنطرف پنجره
به گلهای داخل اتاق سرایت کرد
تو اما زمستانی و منجمد
پشت قاب عکس روی میز...

حذف شدی 2

حالا اما
گم میشوی هر روز
در خیابانی که یک روز
پیدا شدی و دست و پای عشق گم شد!

حذف شدی!

از تفاوت بدت می آمد 

نمیدانستی زندگی شبیه هم بودن نیست درک تفاوت هاست ، حالا

من تو را در تمام سطر های زندگی "به قرینه ی لفظی" حذف کردم!