عکس

عکس هایت برعکس دست هایت ، دست از سرم بر نمیدارند...

سیل

گاهی آسمان چشمهایم بارانی می شود
می بارد، ساعت ها
دلم اما ... دیگر گنجایش ندارد، 
یک روز لبریز می شود، می شکند،
آن وقت : 
سیل می برد همه ی با هم بودنمان را...

زوال

بیا آخرین پُک را به من بزن

 من هم دود میشوم همین روزها...

قهوه

قهوه چشمان توست ... تیره .... تلخ.... اما آرامش بخش و اعتیاد آور....

Braille

در تاریکی شب
آنجا که چشم چشم را نمیبیند
بگذار آن نابینایی باشم که با دستانش خط تنت را میخواند!