زوال

بیا آخرین پُک را به من بزن

 من هم دود میشوم همین روزها...

قهوه

قهوه چشمان توست ... تیره .... تلخ.... اما آرامش بخش و اعتیاد آور....

Braille

در تاریکی شب
آنجا که چشم چشم را نمیبیند
بگذار آن نابینایی باشم که با دستانش خط تنت را میخواند!

من و تو

من و تو!
درخت پر برگ و هیزم شکن کوشا
نه من سایه از سر تو برداشتم نه تو دست تبر از تن من...

حسین منزوی

دستـــی که به دست من بپیوندد نیست...

صبحـــی که به روی ظلمتم خندد نیست

زنجیر فراوانــــِ فراوان اما...

چیـــزی که مرا به زندگی بندد نیست...

 

حسین منزوی