هیچی هست!

یک جایی از روحت، از ذهنت، از فکرت برای همیشه کنده می‌شه و می ره. 

بعد تو می‌مونی در آستانه بیست و اندی سالگی با یک روح و ذهن و فکر تکه تکه شده که هیچ جوری هم به هم چسبیده نمی‌شه. سکوت می‌مونه بین این تکه‌ها و تو که شناوری بین حال و گذشته وجهانی که تو رو از بیرون یه تیکه می‌بینه.

آدما هم فقط میبیننت که توو شلوغیه مهمونی ها تو مستی و داری تنهایی از دور به هیچی های دور و برت میخندی !

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد